حکایت: عدالت علی

حکایت: عدالت علی

روزی حضرت علی گردن بندی در گردن دخترشان زینب مشاهده کردند، فهمیدند که گردنبند متعلق به دخترشان نیست، حضرت از دخترشان سؤال کردند: این گردنبند را از کجا آوردهای؟ حضرت زینب عرض کردند : از بیت المال باضمانت امانت گرفته ام.حضرت امیر فوراً مسئول بیت المال را حاضر کردند و فرمودند: به چه دلیل این گردنبند را به زینب دادی؟ مسول بیت المال عرض کرد:به عنوان عاریه وامانت  مضمونه گرفته که در وقت معین برگرداند. حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر غیر از این بود دست دخترم را قطع میکردم.