حکایت: قبولی عبادت به چیست؟

حکایت: قبولی عبادت به چیست؟

اگر چه راجع به ابراهیم ادهم و بایزید بسطامی از نظر عقیده نسبت هائی داده اند ولیکن اینجا بدور از ان نسبتها و صحت و سقم آنها به حکایتی از آنها میپردازیم. اگر چه بزرگانی چون شیخ بهائی در کشکول از آنها نام آورده اند و این دلیلی بر صحت عقاید و طرد نسبتهای ناروا می تواند تبوده باشد، بگذریم: ابراهیم در مکه از مردی خرما خرید، سپس دو خرمای چسبیده به هم را که پیش پای او در زمین افتاده بود بخیال اینکه از خرمای خود اوست برداشت و خورد، مدتی گذشت تا در بیت المقدس روزی وارد مسجد صخره شد  و شب را در مسجد ماند. آنجا شنید از ملائک که گفتند: در مسجد امشب از جنس آدمی کسی هست یا نه، دیگری گفت: ابراهیم ادهم عابد در مسجد است، کسی گفت در مدت یکسال است اطاعت او و استجابت دعای او بی نتیجه مانده چرا که به حساب آن دو خرما رسیدگی نکرده است. صبح هنگام از مسجد واز بیت المقدسی به قصد مکه خارج شد به همان مغازه خرما فروش وارد شد. جوانی را دید و سراغ صاحب مغازه که پدر وی بود را گرفت، جوان در جواب گفت وی از دنیا رفته و سپس قصه دو خرما را بیان وطلب حلالیت نمود، جوان که یکی از وارثان بود وی را حلال نمود و سهم خواهر و مادر را هم به آنها واگذار نمود، ابراهیم خدمت مادر و خواهر هم رسید و حلالیت طلبید. سپس به قصد بیت المقدس از مکه خارج شد و باز شبی را در مسجد صخره بیتوته کردان شب شنید که فرشته ای به فرشته دیگر میگوید. این همان ابراهیم ادهم است که اعمال یکساله اش بی نتیجه مانده و اکنون قبول گشت و دعایش مستجاب گردید. ابراهیم از شنیدن این مطلب گریه شوق کرد و از آن به بعد کاملاً دقت میکرد که مراعات غذا را بکند.