لطیفه

لطیفه:

دزدی و خرسی به باغ آمدند و انگور می خوردند صاحب باغ رسید دزد را به درخت بست و چوب می زد،

گفت: که ای مرد چرا مرا میزنی و کاری به خرس نداری؟

گفت: برای آنکه تو میخوری و می بری، و او میخورد