لطیفه

وقتی حجاج بن یوسف ثققی را سردرد شدیدی عارضی شد طبیبی را حاضر کردند، گفت: طشتی از آب گرم حاضر تا پاهای او را در آن گذرام.خواجه ای که از مردی او را انداخته بودند از باب تمسخر گفت آخر پا چه کار به سردارد، امیر از سر شکایت میکند او پا را در آب می گذارد.طبیب عصبانی شد و گفت اگر پا را با سر مناسبتی نبود پس چرا بیضه تو را کشیدند و دیگر مو از صورت تو بیرون نیامد.