حکایت: شیعه و جایگاه آنها در بهشت

حکایت: شیعه و جایگاه آنها در بهشت

حارث ہمدانی گوید: خدمت حضرت علی  رسیدم در حالی که سر به سجده داشت و بلند بلند گریه می کرد عرضی کردم: آقا این گریه شما دل ما را آتش میزند و اندوهناک کرده، نزد ما سابقه نداشت شما اینچنین گریه کرده واشک بریزید.فرمود: در سجده دعای خیرات را می خواندم، چشمم بخواب رفت خوابی دیدم که مرا چنین اشکبار نموده، دیدم پیامبر اکرم ایستاده اند و میفرمایند: یا ابا الحسن خیلی دیرکردی، ما مشتاق دیدارت هستیم، خداوند به وعده ای که در مورد تو داده وفا نمود، عرضی کردم چه وعده ای؟فرمود: درباره تو و همسرت و دو فرزندات و ذریهات وعده درجات اعلی علیین را به من داده بود. عرضی کردم پدر و مادرم به فدایت، پس شیعیان چه میشوند، فرمود شیعیان نیز با ما هستند و قصرهای انهامقابلی قصرهای ماست و منزلشان روبروی منازل ماست. عرض کردم یا رسول الله وضع شیعیان ما در دنیا چه خواهد شد؟ فرمودند: امن و عافیت، پرسیدم موقع مرگ به آنها چه خواهد گذشت؟ فرمودند: اختیار بدست خود آنهاست و ملک الموت مأمور است از آنها اطاعت کند، عرض کردم آیا اندازه و حدودی هم دارد؟ فرمودند: اری، هر کسی که از همه به ما نزدیکتر و ما را بیشتر دوست داشته باشد جان دادن برای او چون آب سرد و گوارا است هنگامی که در تابستان گرم آب خنک بنوشد، دیگر طبقات آنها هم بگونه ایست که سایر مردم آرزو میکنند اینگونه بمیرند.” (یا حارث این شوق و شعف بود که مرا به گریه و اشک واداشته است!)