حکایت: بھترین و بدترین عضو

حکایت: بھترین و بدترین عضو

آورده اند روزی ارباب لقمان به او گفت: گوسفندی ذبح کن و از بهترین عضوش برای من ناهاری تهیه کن لقمان: زبان گوسفند را پخت و در پیش روی ارباب قرارداد.روز دیگری ارباب گفت: لقمان گوسفندی ذبح کن و ازبد ترین عضوشی ناهاری برایم بیاور. لقمان: باز زبان گوسفند را پخته پیش ارباب آورد. ارباب گفت: تو که هر دو بار یک عضو را پختی. لقمان گفت: شما گفتید بهترین عضو و بدترین عضو، من هم بهترین عضو را زبان میدانم که با او میشود به همه خیرات رسید و بدترین عضو نیز زبان است که تمامی شرور بدیها .۳ ناحیه اوست.