حکایتی: لقمه حرام و استجابت دعا

حکایتی دیگر: لقمه حرام و استجابت دعا

نقل شده است که حضرت موسی  از برای حاجتی بیرون رفته بود، عبورش به شخصی افتاد که دست خود را بلند نموده بدرگاه خداوند گریان و نالان بود. حضرت موسی چون از کار خود مراجعت نمود آن شخص رادید که هنوز بدان حال زاری میکرد حضرت موسی  عرضی کرد خدایا این بنده توست دعا و تضرع بسویت می نماید دعایش رااجابت فرما وحی به موسی رسیداگرهردودست را بلند کند تا که به آسمان رسد و گریه اهل زمین نماید تا که نفسش قطع شود و به اندازه اهل زمین دعا نماید رحم به آن ننمایم و دعایش را به اجابت نرسانم حضرت موسی  در صدد سؤال از خداوند در امده که چه سبب دارد که دعایش مستجاب نشود. پروردگار فرمود: ای موسی این فرد در ظلم متصر و در خانه اش چیز حرام است و شکمش مملو از حرام است.

شعر:

چنگ در گفته یزدان و پیمبرزن و بس        کانچه قرآن و خبر نیست فسانه است و هوس