حکایت: حساب برزخ خیلی سخت و دقیقی است

حکایت: حساب برزخ خیلی سخت و دقیقی است

در اخبار است مرد مستمندی از دنیا رفت و از صبح که جنازه او را بلند کردند تا به شام از دفنشی بواسطه کثرت جمعیت تشییع کننده فارغ نشدند بعدها او در خواب دیدند، پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟ گفت: خداوند مرا آمرزید و نیکی و لطف زیادی درباره من کرد ولی حساب دقیقی نمود حتی روزی بر در دکان رفیقم که گندم فروشی داشت نشسته بودم با حال روزه هنگام اذان یکدانه از گندمهای او را برداشته و با دندان خود دو نیمه کردم، در این موقع بخاطرم آمد که گندم از من نیست آن دانه شکسته را بروی گندمهای او افکندم، خداوند چنان حسابی کرد که از حسنات من به اندازه نقص قیمت گندمیکه شکسته بودم گرفت.