حکایت : رزاقی ما حلال است

حکایت : رزاقی ما حلال است 

روزی حضرت امیرالمومنین به مسجد تشریف فرما شدند، در مسجد کسی ایستاده بود، حضرت دهنه اسبشان را به او سپرده و به مسجد رفتند. هنگام بازگشت حضرت دو دینار در دست گرفتند تا به عنوان مزد به آن مرد بدهند. وقتی برگشتند دیدند آن مرد دهنه اسب را دزدیده و رفته است. حضرت دو دینار را به قنبر دادند و فرمودند به بازار برو و یک دهنه اسب خریداری کن، قنبر به بازار آمد، از اتفاق دید شخصی دهنه اسبی را به قیمت دو دینار میفروشد فورا از او خریداری کردند و برگشتند، تا نگاه حضرت به دهنه اسب افتاد، سؤال کردند چند خریدی این همان دهنه دزدیده شده است. قنبر در پاسخ گفت: دو دینار حلال خود را که برایش تعیین شده بود حرام کرد.