حکایت: شریک بن عبدالله

حکایت: شریک بن عبدالله

شریلک بن عبدالله مردی عالم و زاهد و فاضلی بود، روزی بر مهدی خلیفه عباسی وارد شد، خلیفه به شریلث پیشنهاد قاضی القضاتی بغداد را کرد. او چون مرد عادل و عالمی بود و دستگاه عباسی را غاصب می دانست نپذیرفت، مهدی گفت: پس باید تربیت فرزندان مرا به عهد بگیری، شریک چون از مصاحبت وهمنشینی ملوک و فرزندان آنان بیزاری می کرد این را هم نپذیرفت.مهدی عباسی گفت: پس حتماً نهار را نزد ما بمان تا ما از نصایح تو بهره مند شویم، از این رواجباراً این پیشنهاد را پذیرفت، هنگام صرف غذا در سر سفره شاهانه از انواع غذاهای لذیذ استفاده کرد. بعد از خوردن غذا آشپز مخصوص سلطنتی رو به مهدی عباسی کرده و گفت: قربان این آقای عالم زاهد و پرهیزکار بعد از این دیگر روی سعادت و خوشبختی و سعادتمندی را نخواهد دید.این بود که تدریجاً غذای حرام در روح شریک اثر بدی گذاشته، پس اندکی به خلیفه پیشنهاد قضاوت و نیز تربیت اولادشی را نموده، مصاحبت و قضاوت هر دو را قبول کرد. تا آنجا پیش رفت که امام صادق  او را نفرین کردهفرمودند: خداوند گوشت بدن او را با شانه های آتشین در قیامت از بدنش جداگرداند.