حکایت: نسبت علوم انبیاء به علم اهل بیت

حکایت: نسبت علوم انبیاء به علم اهل بیت:

ابن جوزی در کتاب خود نقل می کند وقتی به حضرت موسی تورات داده شد، در دل با خود گفت: که دیگرکسی داناتر از من در روی زمین نیست. در خواب دید که خداوند از آسمان آبی فراوان فرستاد که فاصله مشرق و مغرب را فرا گرفته و بر روی زمین روی نیزه برافراشته ای جغدی نشسته و از آن آب فراوان قطرهای به دهان گرفته و آن یک قطره را به دریا میریزد. موسی چون بیدار شد از رؤیت چنین خوابی نگران شد، حضرت جبرئیل آمد و سبب اندوه را پرسید و موسی نقل حال کرد. جبرئیل فرمود:ای موسی خیال میکنی تمام علوم جهان را دارا شده ای و حال انکه علم تو در مقابل بندهای از بندگان خدا به مقدار همان قطره ای که جغد با منقار برداشت و به دریا ریخت میباشد، گفت: آن بنده کیست؟ گفت: حضرت خضر شبیه پسر عامیل از نواده های حضرت ابراهیم خلیلی می باشد. حضرت موسی طالب ملاقات با وی شد و پس از مدتی بارموز واسراری به ملاقات با حضرت خضر صلى الله عليه وسلم موفق شد ولی حضرت موسی پس از ملاقات با خضرو دیدن آن عجائب زیبا و شگفت و عدم تحمل و در نتیجه جدائی در پاسخ به برادرش هارون که سؤال کرد در سفر چه دیدی؟ گفت: در همان موقعی که با خضردر کنار دریا بودیم، ناگهان چشمم به پرنده ای افتاد که از دریا یک قطره آب برداشت و به طرف مشرق انداخت؛ قطره دوم را به طرف مغرب و سوم را به طرف آسمان و چهارم را به طرف زمین و قطره پنجم را به خود دریا انداخت. ما هر دو در کار پرنده مبهوت بودیم تا انکه صیادی امد و از حیرت ما سؤال کرد و گفت: من صیادی هستم و علت این کار را می دانم چگونه شما که پیامبرید نمیدانید؟ گفتیم: ما جز آنچه خدا تعلیممان کند نمیدانیم پس گفت: این پرنده در دریا مسلم نام دارد چون در صدای خود میگوید (مسلم). با پراکنده کردن قطرات خود بر مشرق و مغرب میگوید پس از شما پیامبری مبعوث می شود که مالک مشرق و مغرب میگردد قطره ای که به آسمان انداخت میگوید آن پیامبر به آسمان صعود خواهد کرد (معراج) و به آن قطره ای که به زمین انداخت یعنی در زمین دفن می شود و اینکه یک قطره به دریا انداخت، میگوید علم عالم در مقابل علم اوچون قطره ای است نسبت به این اقیانوسی، که علم خود را به وصی و جانشین خود که پسرعمویش هست میسپارد. از گفتار او بحث و مشاجره ما با خضر آرام گرفت و میزان علم خود را فهمیدیم. صیاد غایب شد، فهمیدیم خواسته است بوسیله او ما را متوجه نقصمان بنماید تا ادعای کمال نکنیم.