حکایت : جوانمردی نظام الملک

حکایت : جوانمردی نظام الملک

یکی از خصوصیات خواجه نظام الملک این بود که هر چیزی که میخورد اطرافیانش را در آن خوراک سهیم و شریک می کرد. روزی باغبان خواجه سه عدد خیار نوبر برای خواجه آورد. شما میدانید که خیار تازه و نوبر عطرش مشام را نوازش میدهد و همه به آن میل پیدا می کنند.اما این بار خواجه برخلاف رسم سابق هر سه خیار را خودش خورد و به کسی هم تعارف نکرد و باغبان را مکرمت فرمود و احترامی و وی را مرخصی کرد.یکی از حاضران از خواجه سؤال کرد: علت اینکه بر دیگران نبخشیدید چه بود؟ خواجه گفت: خیارها را چشیدم همه تلخ بودند. دیدم اگر به هر کدام از اهل مجلس بدهم احتمال دارد مراعات حال باغبان را نکنند و باغبان بفهمد که تلخ است و آزرده خاطر شود. باغبان در نیت خود تمام سعی و تلاشی را کرده که به ما محبتی کند و ماههای پی در پی رنج برده تا با لطف این خیارها را خدمت ما آورده خلاف مردانگی و مروت بود اگر در این جا او را آزرده خاطر کنم لذا لبخند زنان خیارها را خوردم و انعامش دادم تا دل او هم شادمان گردد.

فائده: برای خوش اخلاقی

فائده: برای خوش اخلاقی

از حضرت نبی اکرم روایتی است که حضرت می فرمایند: شیر اخلاق را عوض میکند.

برای مکاران

برای مکاران

خدا در سوره فاطر می فرمایید: هر کسی در رابطه با کسی مکر سوئی بکند آن مکر به خودش بر میگردد.

7

رفع خواب

رفع خواب

اگر موی اسب را کشیده به نام فردی هفت گره بزنند آن فرد بخواب نمیرود تا آن مو را از بین ببرند.

دفع اثر گزیدگی

دفع اثر گزیدگی

اگر موی سر آدمی را بسوزانند و با سرکه مخلوط کنند، به موضع هرگزیدگی بمالند نافع است.

لطیفه

لطیفه:

به نژادپرستی گفتند: آیا در کشور شما باز آدمخواری وجود دارد یا نه.

گفت: تعدادی بودند آنها را خوردیم، تمام شدند.!!

شعر: سلمان ساوجی

از بسی که شکستم و بیستم توبه         فریاد بسی کندز دستم توبه

دیروز به توبه ای شکستم ساغر             امروز به ساغری شکستم توبه

حکایت : تاریخ سخاوت حاتم

حکایت : تاریخ سخاوت حاتم

حاتم طائی برادری داشت در نقطه مقابل سخاوت. بعد از مرگ حاتم برادرش دست به سخاوت پیدا نمود، مادرش از او پرسید از چه رو این چنین می کنی، درجواب گفت: میخواهم من هم مثل حاتم معروف و مشهور شوم، مادر خنده ای کرد و گفت: اموال خود را بر باد مده، بگذار بگویم وقتی حاتم شیرخواره بود از چادرها و خیمه های اطراف زنان بچه های شیر خوار را می آوردند تا من آنها را سیر کنم وقتی بچه ها را در دامن می خوابانیدم حاتم از دامن من جدا میشد، و می خزید و از خیمه بیرون میرفت، زمانی که بچه ها کاملاً سیر می شدند آنگاه حاتم می خزید و به خیمه باز می گشت، اما تو؛ وقتی بچه ای را میخواستم زیر پستان بگذارم یکی از پستانها را در دهان میگرفتی و دست دیگر را روی دومی می گذاشتی و بنای گریه و زاری و فریاد را سر میدادی و برای چند قطره شیر که به حلق بچهای گرسنه می ریخت همه را عاصی و پشیمان می کردی؛ بر و تو حاتم نمی شوی از آن هم که بگذریم حاتم به خاطر شهرت این کار را نمی کرد خدادادی بود ولیکن تو…؟!

ساختن آبلیموی مصنوعی

ساختن آبلیموی مصنوعی :

اگر چکیده ماست ترشی (آب ماست) را با آبلیمو به نسبت چهار به یک مخلوط نمایند آبلیموی نابی بدست می آید.

ساختن پنیر

ساختن پنیر:

شیر را گرم کرده، قدری پوست سنگدان مرغ در آن سائیده پنیر درست می شود.

لطیفه

لطیفه:

دزدی و خرسی به باغ آمدند و انگور می خوردند صاحب باغ رسید دزد را به درخت بست و چوب می زد،

گفت: که ای مرد چرا مرا میزنی و کاری به خرس نداری؟

گفت: برای آنکه تو میخوری و می بری، و او میخورد